X
تبلیغات
دیارغریب
 سریال حریم سلطان شاید بهترین
  حریم سلطان
Muhteşem Yüzyıl فرمت رمان تاریخی نویسنده مرال اوکای[۱] کارگردان یاغمور تایلاندورول تایلان ستارگان خالد ارگنچنور فتاح‌اوغلومریم اوزرلیاوکان یالابیکنباهت چهرهسلما ارگچمحمد گونسورپلین کاراهانجانسو درهاوزان گووناورکون اونگنتونجل کورتیزفیلیز احمد کشور سازنده ترکیه زبان‌ها ترکی استانبولی تعداد فصل‌ها ۳ تعداد قسمت‌ها ۶۳ تولید تهیه‌کننده تیمز پروداکشن مکان‌ها استانبول، ادیرنه، مارماریس زمان اجرا ~۱۳۰–۷۰ دقیقه پخش کننده شبکه اصلی شو تی‌وی (۲۰۱۱)استار تی‌وی (۲۰۱۲) ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱ تاکنون
حریم سلطان (به ترکی استانبولی: Muhteşem Yüzyıl؛ به معنای سدهٔ باشکوه) نام یک سریال تلویزیونی تاریخی ترک‌زبان است. فصل اول این سریال از شبکهٔ تلویزیونی شو تی‌وی و فصل دوم آن از شبکهٔ استار تی‌وی پخش شد. شبکهٔ جم تی‌وی این سریال را با دوبلهٔ فارسی و با نام «حریم سلطان» پخش می‌کند. داستان سریال بر پایهٔ زندگی سلطان سلیمان قانونی، مشهورترین سلطان امپراتوری عثمانی و خرم سلطان (روکسلانا)، کنیز و برده‌ای که ملکه شد، نوشته شده‌است.[۲] محتویات [نهفتن]  ۱ داستان ۲ فصل اول ۲.۱ شخصیت‌های اصلی ۳ جنجال‌ها ۴ پخش بین‌المللی ۵ منابع ۶ پیوند به بیرون داستان [ویرایش] نام اصلی سریال (سدهٔ باشکوه) به دوران سلطنت سلطان سلیمان قانونی اشاره دارد و این مجموعهٔ تلویزیونی، توطئه‌ها و دسیسه‌هایی که در حرمسرا و دربار او روی می‌داد را به تصویر می‌کشاند. جزئیات اکثر حوادث و اتفاقاتی که در سریال روی می‌دهد، واقعیت ندارد اما کلیت حوادث، واقعیت تاریخی دارد. سلطان سلیمان در ۲۶ سالگی بر تخت سلطنت نشست. او در پی آن بود که امپراتوری عثمانی را قدرتمندتر و گسترده‌تر از امپراتوری اسکندر کبیر سازد و به آن وجهه‌ای شکست‌ناپذیر بخشد. در تمام مدت ۴۶ سال سلطنتش، سلیمان به عنوان مقتدرترین سلحشور و فرمانروای شرق و غرب شناخته می‌شد. در سال ۱۵۲۰، سلیمان در حال شکار بود که از مرگ پدر خبردار شد و بدین ترتیب امپراتوری عثمانی صاحب سلطانی جدید می‌گشت. سلیمان همسرش، ماه‌دوران و پسرش، شاهزاده مصطفی را در کاخ مانیسا ترک گفت و به همراه یار و همدم نزدیکش، ابراهیم پارگایی رهسپار کاخ توپقاپی شد. سلیمان بدون آنکه خود بداند در مسیری قدم گذاشته بود که در نهایت، اوج شکوه و عظمت امپراتوری عثمانی را در پی داشت. در حالیکه آن دو در راه کاخ توپقاپی بودند، یک کشتی متعلق به دولت عثمانی از کریمه در قسطنطنیه پهلو گرفته بود و بردگان مسیحی به‌اسارت‌گرفته‌شده را به کاخ عثمانی اهدا می‌کرد. یکی از بردگان که الکساندرا لا روسا نام داشت، دختر یک کشیش ارتودوکس اهل اوکراین بود که قتل پدر، مادر و نامزدش به هنگام یورش تاتارها را به چشم خود دیده بود. این دختر جوان که به اسارت در آمده بود و به کاخ عثمانی فروخته شده بود، بعدها نام خرم را اختیار می‌کند و آنچنان سلیمان را شیفتهٔ خود می‌کند که سلطان حاضر می‌شود با زیر پا گذاشتن رسوم و عادات پیشین، او را به ازدواج نکاحی خویش درآورد (پس از آنکه تیمور، بایزید را شکست داد و زنش را به اسارت گرفت، سلاطین عثمانی از ازدواج نکاحی خودداری می‌کردند). خرم برای سلطان پسر به دنیا می‌آورد و از طریق خونریزی و دسیسه‌چینی در کنار سلیمان بر امپراتوری عثمانی حکمرانی می‌کند. عشق شدید سلیمان به خرم باعث می‌شود که راه‌ها برای اعمال نفوذ خرم بر دربار باز باشد. سریال تلویزیونی حریم سلطان به روابط حاکم بین اعضای خاندان سلطنتی، به‌ویژه گرفتاری‌ها و رقابت‌های رمانتیک آن‌ها می‌پردازد. عداوت بین خرم و ماه‌دوران، ترقی خرم از جایگاه یک کنیز به جایگاه سوگلی سلطان، فروافتادن خرم از چشم سلطان پس از به دنیا آوردن مهرماه، و اوج گرفتن دوبارهٔ او، مضمون اصلی این سریال تلویزیونی را تشکیل می‌دهد. علاقهٔ وزیر اعظم (ابراهیم پارگایی) به یکی از زنان دربار (خواهر سلطان) و علاقه نگار کالفا(خدمتکار حرمسرا) به ابراهیم پاشا و رابطه پنهانی انها تنش بین اروپای مسیحی و امپراتوری عثمانی سنی‌مذهب، و فتوحات سلیمان از جمله مضامین و داستان‌های فرعی سریال به شمار می‌آیند. فصل اول داستان با برخورد اتفاقی سلطان سلیمان با ابراهیم پارگایی آغاز می‌شود. در همین حال، الکساندرا لا روسا (بعداً خرم) در زادگاهش، اسیر یورش تاتارهای کریمه می‌شود. پدر، مادر، و خواهرش در نتیجهٔ این یورش کشته می‌شوند اما نامزدش، لئو زنده می‌ماند و می‌گریزد (اگرچه الکساندرا گمان می‌کند که لئو مرده‌است). در کشتی‌ای که او را به کاخ توپقاپی می‌برند، زنان دیگری از جمله بهترین دوستش، ماریا (بعداً گل‌نهال) نیز حضور دارند. وقتی الکساندرا به کاخ می‌رسد، یکی از خدمتکاران (نگار کالفا) به او می‌گوید که اگر او سوگلی سلطان شود و برای سلطان، پسر به دنیا بیاورد، خودش سلطانه خواهد شد و بر دنیا حکمرانی خواهد کرد. بنابراین هنگامی که سلیمان در حال عبور از کنار کنیزان است، تمامی کنیزان به نشانهٔ احترام در برابر او تعظیم کرده‌اند اما الکساندرا چنین نمی‌کند و در عوض نام سلیمان را فریاد می‌کشد. سلطان که به او نگاه می‌کند، الکساندرا غش می‌کند و سلطان او را می‌گیرد. از همان زمان، الکساندرا مورد توجه سلطان قرار می‌گیرد و سلطان نام خرم را بر او می‌نهد. خرم که یک مسیحی بود، به اسلام می‌گرود. ماهی دوران حامله می‌شود و بر اثر حرص‌هایی که بر سر خرم می‌خورد کودکش سقط می‌شود در انتهای قسمت سوم، ماه‌دوران (سوگلی دیگر سلطان) با خرم به‌سختی درگیر می‌شود و او را به‌شدت کتک می‌زند زیرا بر این باور است که خرم موجب سقط جنین او شده‌است. وقتی سلیمان از این قضیه آگاه می‌شود، از ماه‌دوران دل‌آزده می‌شود. در ادامه، خرم اولین پسرش، محمد را باردار می‌شود. وقتی خرم باردار است، سلیمان از او می‌خواهد که برای خوردن شیرینی به اتاقش بیاید؛ شیرینی‌هایی که توسط ماه‌دوران زهرآلود شده‌اند. با خوردن آن شیرینی‌ها، خرم از حال می‌رود اما سلیمان او را نجات می‌دهد. با روی دادن این ماجرا، نفرت سلیمان از ماه‌دوران فزونی می‌گیرد. ویکتوریا (بعداً صدیقه) که شوهرش در یکی از نبردها توسط سلیمان کشته شده‌است، به قسطنطنیه می‌رود تا انتقام شوهرش را بگیرد. خرم، اولین و تنها دختر سلیمان، مهرماه را باردار می‌شود. پس از زادن مهرماه، جشنی در حرمسرا ترتیب می‌دهد، اما در این جشن با یکی از سوگلی‌های دیگر سلطان به نام عایشه خاتون درگیر می‌شود و او را تهدید به قتل می‌کند. عایشه که از قصد و نیت صدیقه آگاه شده بود، توسط صدیقه کشته می‌شود. از آنجا که خرم پیشتر عایشه را به قتل تهدید کرده بود، تمامی شواهد علیه خرم بود. در نتیجه سلیمان، خرم را به کاخ پیشین (کاخ کریمه) تبعید می‌کند. در این اثنا، ابراهیم پاشا با خدیجه سلطان (خواهر سلطان) ازدواج می‌کند. ابراهیم به خرم می‌گوید که او می‌تواند به کاخ توپقاپی بازگردد به شرطی که دامن ماه‌دوران را ببوسد. خرم در ابتدا این پیشنهاد را رد می‌کند اما در نهایت تغییر نظر می‌دهد. لئو، نامزد پیشین خرم، از مکان سکونت خرم آگاه می‌شود و با پیشه کردن شغل نقاش کاخ، سعی می‌کند به خرم نزدیک شود. اما ابراهیم پاشا از رابطهٔ خرم با لئو آگاه می‌شود و به خرم می‌گوید که او (خرم) باید با راحت‌الحلقوم زهرآلود، لئو را از میان بردارد و یا اینکه خودش (ابراهیم)، سلطان را از ماجرا خبردار خواهد کرد. سلیمان خارج از قصر ابراهیم در چادری نشسته‌است، انگور می‌خورد و از مشاهدهٔ مناظر طبیعی لذت می‌برد و صدیقه قرار است از او پذیرایی کند. در سه دقیقهٔ پایانی این قسمت می‌بینیم که صدیقه در حالی که سینی به دست دارد نزدیک سلطان می‌شود. روی سینی، یک لیوان آب قرار دارد اما زیر آن خنجری در دست صدیقه‌است. خرم در حالی که راحت‌الحلقوم زهرآگین را به لئو می‌خوراند، گریه می‌کند. و سپس صدیقه با قرار دادن خنجری زیر گلوی سلیمان، او را به مرگ تهدید می‌کند. خدیجه باردار می‌شود اما بر اثر جنگی که سربازان شورش می‌کنند کودکش سقط می‌شود در این حین ابراهیم در غزه‌است. سلطان از این موضوع با خبر می‌شود و دستور می‌دهد کسی که موجب این جنگ شده نزد او بیاورند و او را می‌کشد. خدیجه وقتی می‌فهمد کودکش مرده ناراحت می‌شود و خود را می‌زند. پس از این ماجرا سلیما می‌فهمد که فرهاد پاشا همسر بیهان سلطان (خواهر بزرگ سلیمان) از مردم سمندریه محلی که در ان حاکم بوده مالیات بیشتر میگرفته عصبانی می‌شود. شخصیت‌های اصلی نام بازیگر نقش توضیح خالد ارگنچ سلطان سلیمان قانونی دهمین سلطان امپراتوری عثمانی مریم اوزرلی خرم سلطان خاصگی دوم سلطان، مادر پنج فرزند سلطان نباهت چهره عایشه حفصه سلطان والده سلطان و خاصگی سلطان سلیم اول نور فتاح‌اوغلو ماه‌دوران خاصگی سلطان، مادر اولین فرزند سلطان سلما ارگچ خدیجه سلطان خواهر سلیمان اوکان یالابیک ابراهیم پاشا وزیر اعظم امپراتوری عثمانی محمد گونسور شاهزاده مصطفی فرزند نخست سلیمان و ماه‌دوران پلین کاراهان مهرماه سلطان دختر سلیمان و خرم اورکون اونگن شاهزاده محمد فرزند نخست سلیمان و خرم جانسو دره فیروزه سلطان معشوقهٔ سلیمان اوزان گوون رستم پاشا همسر مهرماه و وزیر اعظم امپراتوری عثمانی فیلیز احمد نگار کالفا خدمتکار و کارآموز حرم‌سرا آلپ اویکن کلمنت هفتم پاپ کلیسای کاتولیک سلما کچیک دایه خاتون پیشخدمت والده سلطان نیهان بویوک‌آغاچ گل‌شاه پیشخدمت ماه‌دوران، پیشخدمت خرم سلیم بایراکتار سمبل خان رئیس خواجگان حرمسرا فاتح آل ماتراکچی نصوح ریاضی‌دان، مورخ، جغرافی‌دان، چهره‌نگار مینیاتور، و مخترع بوراک اوزچیویت مالکوچ‌اوغلو بالی بیگ خاص اوداباشی (اتاقدار مخصوص سلطان) ازگی ایوب‌اوغلو آیبیگه خاتون برادرزادهٔ والده سلطان، شاهزادهٔ کریمه، معشوقهٔ بالی بیگ تونجل کورتیز ابوسعود افندی خدمتکار سلطان سلیمان یوکسل اونال شکر آغا سرآشپز کاخ انگین گونایدین گل آغا مورد اعتماد خرم ایپک یالووا ایزابلا فورتونا شاهزادهٔ کاستیا، یکی از سوگلی‌های سلیمان جنجال‌ها [ویرایش] پخش سریال حریم سلطان، انتقادات و اعتراضاتی را در کشور ترکیه برانگیخت. برخی از بینندگان به آنچه ارائهٔ تصویری «نامحترمانه»، «شرم‌آور»، و «خوش‌گذران» از شخصیت تاریخی سلطان سلیمان می‌خواندند واکنش نشان دادند. شورای عالی رادیو و تلویزیون ترکیه ادعا کرد که بیش از ۷۰٬۰۰۰ شکایت دربارهٔ این سریال دریافت کرده‌است و به شو تی‌وی اخطار داد تا به خاطر نمایش نادرست «حریم خصوصی یک شخصیت تاریخی» به صورت عمومی عذرخواهی کند. رجب طیب اردوغان، نخست‌وزیر ترکیه، نمایش این سریال را به دلیل «بد جلوه دادن تاریخ ترکیه به نسل جوان» کشور محکوم کرد. گروه‌های کوچک اسلام‌گرا و ملی‌گرا به نشانهٔ اعتراض مقابل استودیوی شو تی‌وی تجمع کردند اما سریال همچنان مخاطبان و علاقه‌مندان فراوانی دارد. پخش بین‌المللی [ویرایش] کشور شبکه زمان شروع پخش  افغانستان Tolo TV 2011  آلبانی Albanian Screen دسامبر ۲۰۱۱  جمهوری آذربایجان Lider TV دسامبر ۲۰۱۱  بوسنی و هرزگوین Televizija OBN ۲۷ اوت ۲۰۱۲  بلغارستان TV7 ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲  کرواسی RTL Televizija ۲۷ اوت ۲۰۱۲  جمهوری چک TV Barrandov ۲۲ دسامبر ۲۰۱۱  فرانسه فرانسه ۲ ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲  یونان ANT1 ۳ سپتامبر ۲۰۱۲  ایران جم تی‌وی سپتامبر ۲۰۱۲  قزاقستان Khabar ۲۰ مارس ۲۰۱۲  کوزوو RTV21 ژانویه ۲۰۱۲  لبنان LBCI ۲۰۱۲  مقدونیه Kanal 5 ۱۷ دسامبر ۲۰۱۱ خاورمیانه Orbit Showtime Network نوامبر ۲۰۱۱  مونته‌نگرو Prva Srpska Televizija ۱۸ ژوئن ۲۰۱۲  مراکش Medi1 TV ژانویه ۲۰۱۲  جمهوری ترک قبرس شمالی Star TV ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱  رومانی Kanal D Romania ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۲  روسیه Domashny ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۲  صربستان Prva srpska televizija ۱۴ فوریهٔ ۲۰۱۲  اسلواکی TV Doma ۲۰ دسامبر ۲۰۱۱  ترکیه Star TV ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱  امارات متحده عربی Dubai TV ۲۰۱۲  اوکراین ۱+۱ ۲۰۱۲
|+| نوشته شده توسط شفیعی خانی در 22 Nov 2012  |
 سریال های قبل57

 

 

سريالها و نمايش نامه ها و برنامه هاي تلويزيوني ايراني قديمي قبل از انقلاب

سريال ايتاليا ايتاليا(2 دي وي دي)

سريال تلخ و شيرين

سريال دائي جان ناپلئون(8 دي وي دي عالي)

نمايش نامه مورچه داره(2 دي وي دي)

نمايش نامه عفريته ماچين

نمايش نامه شهر قصه

نمايش نامه وادنگ

برنامه تلويزيوني چشمك

برنامه تلويزيوني پنجره ها

برنامه تلويزيوني شبكه صفر

برنامه تلويزيوني ميخك نقره اي(2 دي وي دي)

برنامه تلويزيوني دنياي خوب ما

شو كافه اي مختلف(6 دي وي دي)

شو كافه اي جميله

آنوس بهترين فيلمهاي ايراني(1 دي وي دي)

جشن سي و هفتمين سالگرد تاسيس راديو

مراسم خاكسپاري مهستي و شوهاي قديمي

مراسم خاكسپاري هايده و شوهاي قديمي

شوهاي ناياب رنگارنگ(19 دي وي دي)

جشن سالگرد رنگارنگ


 

 

|+| نوشته شده توسط شفیعی خانی در 20 Nov 2012  |
 گوگوش/چشمک

 

برنامه ی تلویزیونی چشمک  ، یک شوی موزیک و ترانه بود .

«چشمک» هر هفته عصرهای جمعه از تلویزیون ملی ایران پخش می شد.

گوگوش از سال 1350 تا سال 1353 مجری برنامه ی «چشمک» بود.

گوگوش ضمن  این که مجری این برنامه  بود ترانه های خود را نیز در برنامه  اجرا می کرد کارگردان برنامه ی  «چشمک» فرشید رمزی بود و این برنامه ی تلویزیونی بیننده گان بسیار زیادی داشت.

هنرنمایی گوگوش در برنامه ی «چشمک» چه به عنوان مجری برنامه و چه به عنوان آوازخوان  قابل تحسین بودو برنامه را با تسلط کامل اداره می کرد.

علاوه بر هنرنمایی گوگوش در برنامه ی «چشمک» هر هفته هنرمندان معروف و محبوب نیز به این برنامه دعوت می شدند.

هر هنرمندی که در برنامه ی «چشمک» حضور داشت ، ضمن این که به معرفی ترانه های خود می پرداخت و اجرا می کرد

گوگوش با آنان گفت و گو های جالب و دیدنی هم انجام می داد.

مردم هر هفته در برنامه ی «چشمک» شاهد هنرنمایی هنرمندان محبوب خود بودند و  عصرهای جمعه در انتظار پخش این برنامه می نشستند.

رامش از هنرمندانی بود که اغلب برنامه ی «چشمک» حضور داشت .

ضبط و پخش برنامه ی «چشمک» در زمانی انجام شد که گوگوش برای شرکت در فستیوال های خارجی و نیز ضبط  صفحه هایش در فرانسه و ایتالیا به طور دائم در ایران نبود.

ضبط و پخش برنامه ی «چشمک» در زمانی انجام شد که گوگوش برای شرکت در فستیوال های خارجی

و نیز ضبط  صفحه هایش در فرانسه و ایتالیا به طور دائم در ایران نبود.

به دلیل سفرهای خارجی گوگوش ، و نیز زمانی هم به دلیل بیماری فرشید رمزی

ضبط برنامه ی چشمک برای مدتی به تعویق افتاد اما پس از مدتی دوباره از سر گرفته شد.

در اولین دوره ی ضبط برنامه ی «چشمک» گوگوش با موهای کوتاه که به مدل گوگوشی معروف شده بود در برنامه حضور داشت.

ابتکارات خاص گوگوش در انتخاب و پوشیدن لباس و متفاوت بودن لباس های او با همه

و نیز اکت های بی نظیر او در حین اجرای ترانه و شیرینی خاص حرف زدنش

باعث محبوبیت روزافزون او در بین مردم شد.

مردم عقیده داشتند که گوگوش هر طور که بپوشد و هر طور که آرایش کند  دیدنی و جذاب است

و ترکیب چهره اش به گونه ای است که هر کاری بکند به او می آید.

پس از آن که وقفه ای در ضبط و پخش برنامه ی «چشمک» به وجود آمد

دوره ی دوم برنامه ی «چشمک» با تغییرات و سبکی نو آغاز شد.

در دوره ی دوم «چشمک» نیز هنرمندان محبوب  در برنامه حضور داشتند

و گاه در بین هنرمندان معروف ، هنرمندانی که در آغاز راه هنری بودند نیز به برنامه دعوت می شدند.

در دوره ی دوم «چشمک» گوگوش با مدل مو و چهره ای متفاوت ظاهر شد .

«چشمک» از برنامه های بسیار پُر طرفدار تلویزیونی بود

هنوز هم بعد از گذشت سی سال ، برخی از ویدیوهای این برنامه را می توان دید که با کیفیت نه چندان خوب

از تلویزیون های بیست و چهار ساعته ی ایرانی در لس انجلس پخش می شوند

و هم چنان  مورد استقبال مردم قرار می گیرد.

|+| نوشته شده توسط شفیعی خانی در 20 Nov 2012  |
 بهروز قریب/وثوقی
|+| نوشته شده توسط شفیعی خانی در 20 Nov 2012  |
 سفرسنگ استاد کیمیایی

 

خلاصه فیلم

ارباب روستا، سالهاست كه مالک تنها آسياب آبادی است و مردم را استثمار مي كند. او در ضمن از ساخته شدن آسيابی كه بتواند منافع مردم را تأمين كند جلوگيری مي كند. سنگ عظيمی را براي آسياب مدتهاست مردم روستا تراشيده اند و آماده كرده اند، اما براي حملش ايادی ارباب هميشه مانع شده اند. بالاخره يك كولی به روستا می آيد. ورود كولی به روستا احساسات فرو خفته مردم را بيدار می كند. ولی اكثريت جرأت همراهی با او را ندارند و بی تفاوت با سخنانش روبرو می شوند. كولی با اينكه طرفيتی در ماجرا ندارد بالاخره موفق مي شود چند تن، از جمله يك آهنگر را تهييج كند تا برای آوردن سنگ بروند. بالاخره با زحمت بسيار و رفع و رجوع توطئه چينی هاي ارباب، من جمله فرستادن جاسوس به ميان گروه آنان،‌ سنگ به روستا آورده می شود و خود سنگ خانه ظلم ارباب را بر سرش ويران می كند

|+| نوشته شده توسط شفیعی خانی در 20 Nov 2012  |
 اسطوره ها هستند
      

|+| نوشته شده توسط شفیعی خانی در 20 Nov 2012  |
 واکنش ناصر ملک مطیعی به درگذشت ایرج قادری
ناصرملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی در اعتماد نوشت:  بودن من شرمندگي دارد وقتي رفقايم نيستند. از اينكه آنها يك به يك مي روند و من مي مانم. من مي مانم كه ديگر كسي را ندارم بلند شوم، قصد ديدارش كنم و به خانه اش بروم.


مرگ حق است و بايد راضي به رضاي حق باشيم، اما اين يك تسلي است براي قلب غمباري كه دوستي عزيز را از دست داده است، براي دردي كه تاسف شديدي به همراه دارد. اما ما تسلايي داريم و آن احترام مردم است: مردمي كه لطف دارند، مهر دارند و به هنرمند علاقه مند هستند.

ايرج را راه دوري به خاك سپردند: او را در غربت و به دور از ما در خاك گذاشتند. غربت فقط معناي خارج از كشور را ندارد. وقتي هنرمندي مثل قادري در سكوت به خاك سپرده مي شود اين مفهوم غربت است. اما هنرمندان بايد سپاسگزار باشند كه اگر كسي را ندارند، مردم در كنار آنان هستند و مي دانم اين مردم به ديدار ايرج مي روند و غربت خاكسپاري او را به فراموشي مي سپارند. ناصرخان

ايرج قادري دوست گرمابه و گلستاني داشت: سعيد مطلبي. امروز زماني است كه بايد صميمانه به او تسليت گفت.

|+| نوشته شده توسط شفیعی خانی در 20 Nov 2012  |
 
 
بالا